سرگذشت يک عکس
سلام با یه مطلب جدید خدمت دوستان رسیدم که در واقع ترجمه ی یک مقاله است که مدتها پیش ترجمه شده بود .
اكنون ديگر هيچ كس چه گوارا را فراموش نمي كند؛ پيامش احتمالاً همراه با چهره اش منتشر خواهد شد!
پنجم مارس 1960 است. جنگنده ي فرانسوي La Coubre در بندر هاوانا در كوبا منفجر ميشود و 136 نفر جان خود را از دست ميدهند. كوبايي ها به تروريست ها مظنون ميشوند.
سالگرد قربانيان است و فيدل كاسترو به سخنراني مي پردازد. در حين سخنراني چه گوارا بر روي سن گام مي نهد و نگاهي گذرا به جمعيت مي اندازد.آلبرتو گوتيرز يا بهتر بگوييم كوردا با دوربين خود بر او زوم ميكند؛ صداي شاتر و سپس تولد يك نماد انقلابي.
ارنستو چه گوارا پزشكي آرژانتيني بود كه در سال 1956 با فيدل كاسترو كه به مكزيك تبعيد شده بود آشنا ميشود و در نهايت همراه او به كوبا برمي گردد. جنگي چريكي عليه باتيستا راه مي افتد. چه گوارا شخصيت اصلي پيروزي كاسترو در سال 1959 بود.
و اما اين عكس شناخته شده و سر گذشت آن.
عكس كوردا از چه گوارا Guerrillero Herico نام دارد و يكي از مهمترين تصاوير قرن بيستم محسوب ميشود.
در مورد اين عكس كوردا بيان ميدارد كه با حذف تصوير پس زمينه ي اين عكس، نگاه چه گوارا را مبارزه جويانه، مصمم و اميدوار استنباط مي كند. البته پس از مرگ چه گوارا اين عكس بارها فروخته شده و خريداري ميشود و در عين حال تغييرات زيادي هم ميابد،به طوري كه آنچه امروزه شاهد آن هستيم با عكس اوليه تفاوتهاي بسياري دارد.
كوردا اين عكس را به روزنامه ي Revolucion كوبا ارائه ميكند و مورد قبول واقع نمي شود، ولي كوردا كه به اثر هنري خود ايمان دارد آن را به ديوار استوديوي خود مي زند.در سال 1967 فردي نزد كوردا مي آيد و با ارائه ي نامه اي از سوي يكي از مقامات ارشد كوبا از وي عكسي از چه گوارا درخواست ميكند. كوردا به خاطر كمك به يك رفيق انقلابي عكس روي ديوار را به او ميدهد. آن مرد كسي نبود جز يك ناشر چپ گراي ايتاليايي به نام جوانجي كومو فلترينلي، كه بخاطر قاچاق كتاب دكتر ژيواگو از اتحاد شوروي اشتهار داشت. فلترينلي كه براي مذاكره بر سر آزادسازي يك فيلسوف فرانسوي به نام رژي دبري در بوليوي به سر برده بود، با پيش بيني ترور چه گوارا فرصت را غنيمت شمرد و از عكسي كه متعلق به كوردا بود در ايتاليا چند پوستر تهيه كرد.
در نهم اكتبر 1967 چه گوارا توسط عوامل سيا در بوليوي اعدام ميشود. يكي از افسران بوليويايي به نام رودریگزدر اتوبيوگرافي خودش از آخرين مكالمه اش با چه گوارا سخن ميراند:" فرمانده! ايده آلهاي ما باهم متفاوت است ولي با اين وجود تو را تحسين ميكنم. سابقاً وزير كشور كوبا بودي، حالا نگاهي به خودت بينداز. اين شده اي فقط به خاطر اعتقاد به ايده آل هايت!" افسران بوليويايي از اين عمل خود احساس شعف ميكردند و چند روز جسد چه گوارا را به نمايش گذاشتند. جسد او در بوليوي در مكاني مخفي دفن شد تا سال 1997 كه به كوبا برگردانده شد.
تصوير غرورآميز ماموران نظامي در كنار جسد چه گوارا در رسانه ها اثري منفي بر همگان گذاشت و از همان زمان بود كه پوسترهاي او انتشار وسيعي يافت، با حق انحصاري فلترينلي. بر اساس گفته هاي كوردا فلترينلي دو ميليون نسخه از پوسترهايش را با عكس متعلق به كوردا به فروش رساند و حتي يك سنت هم گير او نيامد.وي ميگويد كاري هم از دستم بر نمي آمد چرا كه كاسترو قانون كپي رايت بين المللي را ناديده ميگرفت و آن را مزخرفات امپرياليستي ميناميد!!
فرد ديگري كه بر اين عكس تاثير گذاشت هنرمندي ايرلندي بود به نام جيم فيتزپاتريك. وي بر اساس عكس كوردا يك نقاشي از چه گوارا براي نشريه ي ايرلنديScene كشيده بود البته چند ماه قبل از مرگ او.فيتزپاتريك از آن عكس پوستر و كتابچه اي تهيه كرد.وي سپس اين عكس را براي نشريه ي طنزPrivate Eye فرستاد و آنان نيز عكس را براي منتقدي هنري به نام پيتر مي ير ارسال كردند.مي ير به قدري تحت تاثير اين عكس بود كه نمايشگاهي به نام " زنده باد چه"(Viva Che!) برگزار كرد و از فيتزپاتريك دعوت كرد كه در آن نمايشگاه شركت كند.او دو عكس جديد ولي بر اساس همان عكسGuerrillero Herico تهيه كرد و به نمايش گذاشت. يكي از آن دو عكس در واقع نقاشي رنگ و روغن بود كه بسيار هم پررنگ و لعاب مي نمود. سپس يك چاپ سيلك اسكرين هم ايجاد كرد با پس زمينه اي قرمز و چهره ي ساده شده ي سياه رنگي از چه گوارا.او ستاره ي روي كلاه چه گوارا را با رنگ زرد طلايي رنگ زد.هر دو اثر به همراه چيزهاي ديگري كه در تور اروپاي شرقي به نمايش درآمده بود ناپديد شد. تقريباً بلافاصله پس از نمايشگاه فيتزپاتريك دور و بر خود شاهد تكثير روزافزون اين پوستر سياه و قرمز بود. البته فيتز پاتريك با بيان اينكه اين عكس متعلق به او بوده، احساس غرور خود را ابراز ميدارد و اذعان مي دارد كه "نام من بي رحمانه از اين عكس حذف شده است."!!ولي سرانجام با آغوش باز از حقيقت اسقبال كرد و هرگز به دنبال احقاق حق خود نرفت و فقط شاهد انتشار روزافزون اين پوستر بود.اكنون ديگر هيچ كس چه گوارا را فراموش نمي كند؛ پيامش احتمالاً همراه با چهره اش منتشر خواهد شد!
افراد ديگري هم احساس ملكيت حقوقي نسبت به اين عكس داشتند. از جمله جرارد مالانگا كه در سال 1967 در رم به سر مي برد با كشيدن دو نقاشي از عكس Guerrillero Herico و فروش آنها مشكل مالي خود را مرتفع ساخت. يكي از آنها را به زني بخشيد و ديگري را به قيمت 3000 دلار در يك گالري به فروش رساند. جرارد به وارهول بسيار نزديك بود و هنگامي كه دلالي ميخواست تاييديه اي از آن نقاشي ها بگيرد جرارد احساس خطر كرد و با وارهول تماس گرفت، زيرا از زنداني شدن بخاطر اينها مي ترسيد. وارهول هم با عصبانيت با آن دلال تماس گرفت و بيان كرد كه جرارد حق فروختن آنها را نداشته و حالا تمام آن پول بايد به آمريكا به او بازگردانده شود.
لي زاسلوفسكي در سال 1967 به نهضت ضد جنگ پيوست و سهم عادلانه ي خودش را از اعتراضات ادا كرد. وي مي گويد:" در گذشته در طول جنگ ويتنام عكس چه گوارا برجسته تر بود و بسيار هولناك براي صاحبان قدرت. تصور مي كنم آن زمان درون مايه ي بسيار قوي تري نسبت به الآن داشت." عكس چه گوارا تبديل شده است به نمادي مصور از جنبش. اين نماد بيشتر نشاندهنده ي اعتراض بود ولي بودند گروههايي كه قصد داشتند عيناً از چه گوارا الگو برداري كنند و جنبش ها را تبديل به انقلاب نمايند....
حتي آن زمان كه عكس او بر روي تي شرت ها و بنرها ديده ميشد، تازگي و نو بودن پيام او را مي شد حس كرد. لي ميگويد:" چه گوارا براي بسياري از امريكايي ها هولناك بود. آن روزها اين گرايشي ماندني محسوب مي شد. منظورم اين است كه حتي چين هم نشان داد كه بزرگترين كشور جهان توسط انقلابيون مي تواند به پيروزي دست پيدا كند. و به همين ترتيب ويتنام. مردم باور كردند كه اين كار شدني است آن را همه جا اطراف خود ديدند. اين عمل واقعاً در حال رخ دادن بود."
به مرور زمان اين عكس از ماهيت انقلابي چه گوارا فاصله گرفت و به سمت تصويري خوشايند تر يعني شورش كشيده شد. حالا اينكه چقدر از ماهيت انقلابي او دور شده است، جاي بحث دارد. لي به اين امر توجه دارد كه مردم تي شرت هايي را مي پوشند كه عكس چه گوارا بر روي آن وجود دارد و اين قضيه چيزي فراتر از مد مي باشد. وي مي گويد:" اين كوتاه ترين راهي است كه ميتوانيم خودمان را به فردي ربط بدهيم كه نمادي است از شورش... او سياستمداري بود كه به خط مشي انقلابي معتقد بود. فكر مي كنم اين معني به خوبي از او استنباط مي شود."
در سال 1999 كوردا از يكي از دوستانش هديه اي گرفت. عكس كوردا از چه گوارا در دو صفحه گسترده شده بود و در پس زمينه ي آن بطري هاي وودكا ، چكش و چند داس ديده مي شد كه تيغه ي داس ها فلفل قرمز بود و جمله ي اسميرنوف خونرنگ و آتشين در گوشه ي سمت راست آن ديده مي شد. اين عكس در واقع يك كاتالوگ تبليغاتي بود كه به تبليغ وودكاي ادويه دار جديد يك شركت به نام اسميرنوف (Smirnoff) مربوط مي شد. كوردا با عصبانيت مي گويد:" صدها شركت از عكس من استفاده كرده اند ولي هيچ كدام به اين اندازه اهانت آميز نبوده اند." و از شركت تبليغاتي لاو لينتاس شكايت كرد، ولي اين مسئله خارج از دادگاه حل شد. كوردا با پرداخت پولي به يكي از بيمارستانهاي هاوانا رسماً مالك حقيقي كپي رايت Guerrillero Herico شد. وي هشت ماه بعد فوت كرد و دخترش اين مالكيت را به ارث برد.
چند سال بعد شركتي با نام Fashiom Victim با جيم فيتزپاتريك تماس گرفت تا براي استفاده از عكس او بر روي پوشاك توليدي شان كسب اجازه كند و كار را قانوني دنبال كند. ولي فيتزپاتريك آنان را متوجه مي كند كه حق كپي رايت متعلق به كوردا است و او نمي تواند حق اثر را بپذيرد. بالاخره با كوششهاي فراوان حق اثر به سازمان كمكهاي كوبا تعلق گرفت و مذاكرات Fashion Victim با فيتزپاتريك پايان گرفت. اين شركت تنها شركتي است در امريكا كه به طور قانوني تي شرت هايي با عكس چه گوارا توليد ميكند، هرچند حجم عمده ي اين كار، توليد خانگي است. Fashion Victim در سال 2004 چهار ميليون دلار درآمد از اين طريق به دست آورد. همچنين در بين تي شرت هايي كه شركت Bang- On در خيابان يونگ به فروش مي رساند، آنهايي كه عكس چه گوارا بر روي آنها ديده مي شود ، فروش بيشتري دارند. اين تي شرت ها در كنار تي شرت هاي جيم موريسون، چاك نوريس، رونالد ريگان و الويس پريسلي ديده مي شود. اكثر كساني كه اين تي شرت ها را خريداري مي كنند، نوجوانان هستند. آنان به دنبال قهرمان مي گردند و تي شرتي را سفارش ميدهند كه به گفته ي خودشان عكس مردي با ريش يا همراه با كاسترو بر روي آن وجود دارد. دينا جي كاب، كارمند اين فروشگاه مي گويد:" آنها بدون توجه به چيزهاي ديگر، به آن مي نگرند و نسبت به آن احساس تعلق خاطر دارند. آنان احساس مي كنند كه اين عكس حرفي براي گفتن دارد، حتي اگر ندانند كه آن چه حرفي است."!!!
ترجمه ا ز مقاله اي با عنوان: The Importance of Being Ernesto
نوشته ي: Joe Rayment

